صفحه اصلی | آثار چاپ شده | نمایشگاه ها | درباره نویسنده و شاعر | ارتباط با ما

قوی عاشق
قویی‌،در آن دریاچه‌ی عشق هراسان
در پی‌جفتش روان با چشم گریان

او‌ ز‌گم کرده‌ی‌خود چون‌گشت آگاه
غم و اندوهش‌فزون،رنجش فراوان

تا که از مرگش،خبر آمد ز مرغان
او بر‌‌‌امواج‌ بلند،افتان و خیزان

رفت‌و پنهان شد به کنجی از غم یار
عهد با خود بست و ماند تا روز هجران

تا که قو در خلوتش چون روز آغاز
با گذر،از گرد‌باد،خسته‌ی جان،


نغمه‌خوان با یاد یار،شوری به پا کرد
تا رها‌گردد،زآن بحران و طوفان

قوی زیبا مرد و راهش‌،جاودان شد
تا که گردد راه‌عاشق،سهل و آسان

مرگ‌قو مرگ‌زلال است،همچو باران
در دلش‌،آینه‌ای دارد،درخشان

او چو پیمانش در آن بیشه‌ی تب دار
زنده می‌ماند‌به‌عشق،در خاطر جان

شاهرخ
اردیبهشت ۱۴۰۱
فرانسه